عامل وحدت از نگاه امام عزیز تر جان
مت واحده اسلامی؛ از تئوری تا عمل(3)
وحدت اسلامی از دیدگاه امام خمینی (ره)
تحولات خاورمیانه، بیداری اسلامی و احیای گفتمان امت واحده اسلامی
امیرعلی دلشاد

امام خمینی (ره) طرح راهبردی برقراری «وحدت سیاسی جهان اسلام» را طی یك فرایند چهار مرحله ای به تصویر می كشد كه شامل ایجاد بستر و شرایط مناسب برای تحقق وحدت، فعال شدن نخبگان سیاسی و مذهبی به عنوان مجریان وحدت، به كارگیری ابزارهای لازم برای حركت در مسیر اتحاد سیاسی مسلمانان، و در نهایت تشكیل «دولت بزرگ اسلامی» می شود. امام با استراتژیك و راهبردی تلقّی كردن وحدت، راهبردهای عملی تحقق عینی وحدت را در دو مرحله «راهبرد فرهنگی و عقیدتی» و «راهبرد سیاسی - عملی» طرح می كند.
متاسفانه یک عده منحرف و بدعت گذار در راه امام خمینی (رض) با نفوذ در مراکز فرهنگی و با اغفال بعضا با وجه اسلامی می خواهند به جای( اسلام ناب محمدی )عامل های دیگر را جایگزین نمایند. که وظیفه پیروان راستین امام را می طلبد که با خواندن اوامر دستور عمل و وصیعت نامه و دیگر آثار امام راحل افراد منحرف از مسیر به حق امام رضوان الله تعالی را تشخیص بدهند . و گول وجه بعضا اسلامی و یا احیانا مسئولیتهای دولتی آنها را نخورند.
طی دو مقاله قبل به تبیین كلیاتی درباره وحدت اسلامی و جایگاه آن در قرآن و سیره ائمه معصومین (علیهم السلام)پرداختیم. اینك قصد داریم به تحلیل و تبیین وحدت و اتحاد سیاسی مسلمانان و تشكیل امت واحده اسلامی از منظر امام خمینی (ره) بپردازیم. ضرورت و اهمیت بحث «وحدت جهان اسلام» همواره از جمله دغدغه های فكری و دیرینه رهبران و مصلحان دینی بوده است.سید جمال الدین اسدآبادی و كواكبی، پیشگامان نهضت اصلاح در جهان اسلام، تحقق و عینیت «امت اسلامی» را از طریق تشكیل یك مجمع اخلاقی عالی كه از هر كشور اسلامی،نماینده ای در آن باشد، پیشنهاد می دادند. رشید رضا و عده ای دیگر، وحدت یكپارچه امت اسلامی را زیر پرچم یك امام عالی (رهبر واحد جهان اسلام) مطرح می كردند.اما تاكنون علی رغم این تلاش ها، این آرمان عالی هم چنان در مرحله یك نظریه باقی مانده است. از سوی دیگر حضرت امام خمینی (ره) كه توانست آمال و ایده حكومت اسلامی را در گوشه ای از سرزمین پهناور جهان اسلام عینیت بخشد، هیچ گاه از دغدغه تشكیل امت بزرگ اسلامی در راستای ایجاد حكومت جهانی اسلام آرام نگرفت و همواره این موضوع را مورد تاكید و اهتمام قرار می داد. این موضوع، در طول دوران فعالیت اجتماعی- سیاسی امام، چه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و چه پس از آن، مورد تأكید ایشان بوده و لحظه ای از آن غفلت نورزیدند. وفاداری صادقانه امام به «وحدت» نه تنها ایشان را به برجسته ترین شخصیت انقلابی جهان اسلام تبدیل نمود، بلكه توانست در میان نحله ها و فرقه های اسلامی مختلف نیز جایگاه بس رفیعی كسب نماید. امام خمینی (ره) طرح راهبردی برقراری «وحدت سیاسی جهان اسلام» را طی یك فرایند چهار مرحله ای به تصویر می كشد كه شامل ایجاد بستر و شرایط مناسب برای تحقق وحدت، فعال شدن نخبگان سیاسی و مذهبی به عنوان مجریان وحدت، به كارگیری ابزارهای لازم برای حركت در مسیر اتحاد سیاسی مسلمانان، و در نهایتتشكیل «دولت بزرگ اسلامی» می شود. امام با استراتژیك و راهبردی تلقّی كردن وحدت، راهبردهای عملی تحقق عینی وحدت را در دو مرحله «راهبرد فرهنگی و عقیدتی» و «راهبرد سیاسی - عملی» طرح می كند. در ادامه به توضیح این مسئله خواهیم پرداخت.
مبانی نظری «وحدت» از منظر امام خمینی (ره)
وحدت از منظر دینی امری مطلوب و بدان بسیار سفارش و تأكید شده است به گونه ای كه اقامه دین در پرتو وحدت امت اسلام است. «در تفكر دینی، هرگز مراد از وحدت كنار نهادن سایر مذاهب نیست. وحدت اسلامی به كارگیری ابزار تحقق امت واحده به عنوان یك آرمان نهایی، در سطح جوامع و جهان اسلاماست. بنابراین از نظر مفهومی، وحدت اسلامی، از جهت روش و ابزارشامل تمامی تصمیم سازی ها، سیاست گذاری ها، اتخاذ روش های واحد، بهره گیری از امكانات مشترك و تدابیری می شود كه نتیجه و پیامد آن، تحقق وحدت امت اسلامی است.»[1] این وحدت، در قلمرو حكومت ها و جوامع اسلامی و در میان ملل مسلمان، «وحدت سیاسی» نام دارد. از سوی دیگر به نظر می رسد تحقق هر ایده و اندیشه ای باید مبتنی بر یك مبانی نظری باشد. هر چند حضرت امام (ره) به صورت مدوّن و رسمی چارچوب نظریه خود را مطرح نكرده اند، اما از مجموع كلام و فرمایش های ایشان، می توان راهبرد تحقق وحدت را در چاچوب نظریه «وحدت» ایشان استخراج نمود. به عبارت دیگر، طرح راهبردی امام خمینی (ره) در تحقق «وحدت سیاسی جهان اسلام» را می توان در قالب یك نظریه سیاسی تحت عنوان «وحدت»، به عنوان امری راهبردی و استراتژیك تلقّی كرد. موضع حضرت امام در قبال پدیده «امت اسلامی » بازتاب نگرش دینی - سیاسی ایشان در ابعاد مختلف حیات بشری است. حضرت امام با رویكرد فقهی خاص، دینداران و پیروان اسلام را صرف نظر از تعلقات ملی، نژادی و مذهبی به اجتماع حول محور «توحید» به تحقق و عینیت خارجی امت قدرتمند اسلامی فرا می خواند، زیرا این اندیشه تفسیر عینی تفكری است كه در متن تعالیم دینی (قرآن)، رسالت پیغمبر خاتم را چنین بازگو می نماید: «برانگیخته شده برای راهنمای همه خلق ها به سوی خیر و دعوت همه مردم به اعتقاد پیدا كردن به خدای یكتا.»[2]دقیقا همین نگرش توحیدی و دینی حضرت امام در نظریه او راجعامت اسلامی بازتاب پیدا می كند. حضرت امام این موضوع را چنین بازگو می نمایند: «اسلام آمده است تا تمام ملل دنیا را، عرب را و عجم را، ترك را و فارس را، همه را با هم متحد كند و یك امت بزرگ به نام امت اسلامی در دنیا برقرار كند . . . . نقشه های قدرت های بزرگ و وابستگان آنها در كشورهای اسلامی این است كه قشرهای مُسلم را كه خداوند تبارك و تعالی بین آنها اخوت ایجاد كرده است و مؤمنان را به اخوت یاد فرموده است از هم جدا كنند و به اسم ملت ترك، ملت كرد، ملت عرب، ملت فارس، از هم جدا، بلكه با هم دشمن كنند و این درست برخلاف مسیر اسلام و مسیر قرآن كریم است . تمام مسلمین با هم برادر و برابر و هیچیك از آنها از یكدیگر جدا نیستند و همه آنها زیر پرچم اسلام و زیر پرچم توحید باید باشند.»[3]به دلیل مشتركات بسیار میان شیعیان و اهل تسنن در اصول و فروعات كلیدی و مهم دین و اختلاف در برخی فروعات دینی، حضرت امام (ره) جهان اسلام را به مثابه یك نظام واحد، یكپارچه و منسجم تلقّی می كند كه دارای خدای مشترك و واحد، پیامبری مشترك، اعتقاد به معاد و روز جزا، قبله ای واحد، اعتقاد به نماز، روزه، حج و... می باشند. از نظر ایشان برخی اختلافات فكری و اعتقادی نمی تواند آنان را از رسیدن به وحدت استراتژیك سیاسی منع نماید. از این رو، جهان اسلام به ویژه تشیّع و تسنّن به دلیل برخورداری از مشتركات بسیار و خرده نظام های مشترك فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و روابط اجتماعی و سیاسی نزدیك به هم می توانند به سمت و سوی وحدت سیاسی استراتژیك گام بردارند. این حركت وحدت آفرین را از منظر امام می توان طی فرایند ذیل نشان داد:
1. ایجاد بستر و شرایط لازم برای تحقق وحدت:بدیهی است كه تحقق آرمان وحدت از منظر امام، منوط به تحقق شرایطی است. وحدت، نیازمند پیش شرط و ایجاد بستر مناسب و مقدمات لازم است. ضروری ترین بستر و پیش شرط وحدت، طراحی و ایجاد «نظام فكری، فرهنگی و عقیدتی» واحد و مشترك است. امام با طراحی این نظام فكری، قصد داشت كه در پرتو آن، همبستگی معنوی و فرهنگی میان جوامع اسلامی تقویت گردد؛ زیرا وحدت سیاسی جهان اسلام، بدون این نظام فكری واحد و مشترك ممكن و میسّر نیست. یكی از شروط ارائه یك نظریه و به نوعی آماده سازی شرایط و بستر لازم،رفع موانع موجود است. از جمله این موانع می توان از حربه ایجاد اختلاف و شبهه از سوی دشمنان مشترك جهان اسلام، تحریك و ایجاد تنش و ایجاد درگیری قومی و مذهبی از سوی دشمن، سطحی نگری و ناآگاهی مسلمانان، وابستگی حكام كشورهای اسلامی به بیگانگان و دشمنان و وجود برخی اختلافات جزئی عقیدتی و فكری در میان تشیّع و تسنّن كه توسط دشمنان بزرگ نمایی می شود، نام برد. حضرت امام (ره) با درك عینی و همه جانبه مشكلات فكری و اخلاقی جوامع اسلامی و دولت های اسلامی، برای رسیدن به وحدت امت اسلامی و تحقق امت بزرگ اسلام، قبل از همه به اصلاح باورهای دینی و سیاسی مسلمین پرداخته و اجتماع آنان را حول محور اسلام واقعی پیشنهاد می كند. در این راستا حضرت امام، از طبقه بندی بنیادین اسلام ناب محمدی و اسلام آمریكایی بهره برده و نوع دوم تلقی از اسلام را ناسازگار و مانع تحقق وحدت امت اسلامی عنوان می كند و با شدت با آن به مبارزه می پردازد.ایشان با تاكید بر بینش غیر اسلامی سردمداران جوامع اسلامی، تفكر اسلام آمریكایی را مانع اصلی وحدت امت اسلامی می دانستند و تاكید داشتندبرای ایجاد بستر مناسب و رسیدن به وحدت واقعی، باید با اتخاذ استراتژی مناسب این موانع را از بین برد. امام در نظریه وحدت خویش، به تك تك این موانع اشاره و راه حل مناسبی برای رفع آن ارائه نموده اند كه اعلام «هفته وحدت» و «روز جهانی قدس»، می تواند در همین راستا دیده شود.
2. نقش نخبگان: نخبگان همواره در انجام اصلاحات، و ارائه نوآوری در یك جامعه، نقش كلیدی را ایفا می كنند. در فرایند حركت وحدت آفرین امام، فعال شدن نخبگان سیاسی و مذهبی به عنوان مجریان تحقق طرح «وحدتاستراتژیك سیاسی»، بسیار حائز اهمیت است. مراد و منظور امام از نخبگان در این حركت، سران دولت های اسلامی، علما، روحانیان و روشنفكران می باشد. در واقع برای انجام هر نوع حركت اصلاحی، نقش اول را نخبگان بازی می كنند. تكیهگاه امام در این حركت، بر همین قشر از جامعه بوده است.«نخبگان و متفكران می توانند افراد جوامع مختلف را به عمق تفكر و تمدن اسلامی آگاه سازند و بدین طریق از بیگانه هراسی و از خود بیگانگی جلوگیری كنند و با گفتگوهایی كه با یكدیگر دارند، نقاط اشتراك فرهنگهای مختلف جهان اسلام را پُررنگ و تفرقه ها را زایل كنند و عاقبت آنكه با تأثیری كه بر سیاستمداران و دولتمردان دارند، آنها را به سوی ایجاد ساختارها و نهادهایی سوق دهند كه بیشتر بر وحدت اسلامی می افزاید.»[4]
3. در هر حركتی، تعیین مسیر حركت، امری لازم و بایسته است. مسیر حركت وحدت از نظر امام، در تحقق استراتژی وحدت سیاسی در جهان اسلام، به دو شیوه پیموده خواهد شد:
الف- از طریق بهره گیری از مفاهیم سیاسی و ادبیات مشترك در سطح نخبگان سیاسی- مذهبی
ب- از طریق حركت های سیاسی و انقلابی از سوی گروه های مردمی.
در واقع باید با آگاهی بخشی و بسیج توده ها به وسیله نخبگان دینی و سیاسی و با برخورداری از ادبیات مشترك این مسیر پیموده شود.اتخاذ شیوه مبارزه، اعم از مسالمت آمیز و یا قهری و... نیز از دیگر راه كارهای نیل به وحدت و تحقق وحدت سیاسی در جهان اسلام است. بدین منظور، امام برای تحقق وحدت سیاسی، با آگاهی بخشی به توده ها و نیز نخبگان سیاسی و دینی، آنان را به حفظ وحدت درونی، مبارزه مسالمت آمیز و در صورت نیاز، توسل به مبارزه قهرآمیز توصیه می كنند. در واقع، استراتژی اصلی امام برای تحقق نظریه وحدت، ابتدا اتخاذ شیوه مبارزه مسالمت آمیز و آن گاه اتخاذ مبارزه قهرآمیز و مبارزه منفی می باشد.
4. پیامد و دستاورد نتایج در هر حركتی باید دقیقا ترسیم شود. در حركت به سمت تحقق وحدت سیاسی جهان اسلام، دستاورد نهایی نهضت وحدت خواهی امام، به شكل گیری و تشكل «دولت بزرگ اسلامی» منجر خواهد شد. بدین ترتیب، آرزوی واقعی جهان اسلام، كه دوستی، برادری، وحدت و اتحاد همه مسلمانان جهان است، با تشكیل دولت بزرگ اسلامی به نتیجه خواهد رسید.
راهبردهای عملی تحقق وحدت
با توجه به آنچه گذشت، نظریه امام خمینی (ره) در ایجاد وحدت امت اسلام، در دو محور قابل تحلیل است: راهبردهای فرهنگی و عقیدتی و راهبرد سیاسی و حكومتی. به عبارت دیگر، با الهام از این ایده كه وحدت در منظر امام، به عنوان یك استراتژی مطرح است، و نیز از آنجایی كه امام (ره) مبارزه «فرهنگی و عقیدتی» را زیربنای مبارزه «سیاسی و حكومتی» قرار داده است، بررسی راهكار و راهبرد عملی وحدت، در اندیشه امام را در این دو محور مورد مطالعه قرار می دهیم:
الف) راهبرد فرهنگی و عقیدتی
براساس اندیشه امام، تغییر و تحول بنیادین در جوامع اسلامی و آزاد كردن مسلمانان از واگرایی، بدون برنامه ریزی اساسی، بنیادین و ریشه دار فكری امكان پذیر نیست؛ زیرا وضعیت كنونی جهان اسلام، معلول شرایط و عوامل بسیاری از جمله، انحطاط فكری، فرهنگی و اعتقادی مسلمانان و سلطه قدرت های استعمارگر بر آنان است؛ استعمارگرانی كه همواره در جهت مسخ هویت فكری و فرهنگی امت های اسلامی و نیز غارت منابع زیرزمینی آنان گام برمی دارند. رهایی از این وضعیت و نیل به وضعیت مطلوب و آرمانی، تنها در پرتو زدودن ریشه های انحطاط فكری، فرهنگی و عقیدتی امكان پذیر است. این امربیش از پیش، ضرورت بسیج همه امكانات ملت ها و دولت های اسلامی را تحت یك استراتژی مشخص و فراگیر روشن می سازد. بنابراین، «جهان اسلام به عنوان مجموعه ای واحد، كه دارای سوابق تاریخی، فرهنگی، عقیدتی و سیاسی مشترك هستند، می باید بازگشت به اصالت تاریخی و فرهنگی را سرلوحه حركت خود قرار داده و مؤلفه های هویت دینی و ملّی رابه خوبی شناسایی ودرونی نمایند.»[5] از منظر امام (ره)، بروز و ظهور نهضت فكری- فرهنگی، كه سرانجام موجب شكل گیری باورهای مشترك در سطح عام می گردددر دو مرحله قابل پیش بینی است: در این دو مرحله، نخبگان دینی و ملی، یعنی علمای دین و روشنفكران مذهبی هماهنگی این حركت را به عهده خواهند داشت. بدین منظور، توجه به چند نكته درخور توجه است:
1)داشتن آرمان، اهداف، و استراتژیمشترك و ارتباط صمیمی و مستحكم ذهنی و معنوی در میان جریان و نیروهای همسو برای حركت به سمت و سوی اهداف مشترك بسیار ضروری است. حركت های دسته جمعی و گروهی بدون برخورداری از پشتوانه فكری منسجم و خلاق، كه ارزش ها، باورها و هنجارهای یكسانی را خلق كند، به موفقیت نخواهد رسید؛ زیرا وجود انگیزه قوی مبارزه جویی و حفظ وحدت و انسجام گروهی، كه دو عامل عمده در كامیابی نهضت ها به شمار می روند، مرهون وجود نظام فكری، فرهنگی و اعتقادی واحد است. حضرت امام (ره) نیز با اذعان و اعتقاد به چنین امری، خلأ فكری، فرهنگی و اعتقادی موجود در جوامع اسلامی را به خوبی درك می كرد. از این رو، برای رفع این خلأ، بنیان نظامی فكری، فرهنگی و سیاسی را در دوران تبعید و در شهر نجف پایه گذاری نمود. حاصل این بنیان فكری، تدوین و بازسازی نظریه «حكومت اسلامی» بر مبنای اسلام سیاسی و انقلابی بود. از منظرامام (ره)، بحران اصلی موجود در جهان اسلام، معلول فاصله گرفتن دولت ها و ملت های اسلامی از آموزه های وحیانی و حیات بخش اسلام و اتكای مسلمانان به قدرت های استكباری غرب و شرق می باشد. از این رو، تنها راه رهایی از این معضلات، بازیابی سه مفهوم اساسی و كلیدی «اسلام»، «آزادی» و «استقلال» می باشد. در واقع، بازیابی این سه مفهوم، امكان بازسازی هویت اسلامی فراموش شده آنان را فراهم می نمود. به همین دلیل، امام با فراخوان عمومی حوزه های علمیه، به ویژه علما و نخبگان دینی، از آنان می خواهد تا در جهت احیای آموزه های دینی، و به ویژه، مفاهیم سه گانه مزبور وارد عمل شوند. در جایی می فرمایند: «علمای اسلام وظیفه دارند از احكام مسلمه اسلام دفاع كنند، از استقلال ممالك اسلامی پشتیبانی نمایند، از ستم كاری ها و ظلم ها اظهار تنفّر كنند.»[6]
این سه مولفه را جداگانه به بحث خواهیم گذاشت:
الف) اسلام: به عقیده امام خمینی (ره) پیاده شدن احكام اسلام، در گرو تشكیل حكومت اسلامی است. در قرائت ایشان از اسلام، دین و سیاست مكمل یكدیگر می باشند. از نظر امام، تنها راه درمان دردهای جوامع اسلامی، احیای «اسلام ناب محمّدی» است. اسلام ناب، عامل وحدت بخش مسلمانان، از هر نژاد، زبان و قومیتی است. اسلام ناب در اندیشه امام خمینی (ره)، منظومه و مجموعه فكری و عملی جامعی است كه از غنای مطلق برخوردار بوده و در ارتباط با زندگی انسان برنامه های دقیق و همه جانبه به همراه دارد. اسلام ناب، در قرائت امام، به دلیل جامعیت، جذابیت و جهان شمولی و بهره مندی از زمینه های عمیق اعتقادی در درون ملت ها، از استعداد و توان و قدرت كافی برخوردار است و اگر خوب عرضه شود، قادر است مجد و عظمت دوباره جهان اسلام را به مسلمانان برگرداند.
ب) آزادی: از دیگر مفاهیم بنیادی در مجموعه نظام فكری امام خمینی (ره)، مفهوم «آزادی» است. اما اهمیت این مسئله از آن جهت قابل توجه است كه دولت های اسلامی، اركان اساسی جهان اسلام و یا «دولت بزرگ اسلامی» را تشكیل داده، نقش محوری در شكل دهی و پیشبرد اهداف و برنامه های آن را به عهده دارند. از این رو، بازسازی اركان «دولت بزرگ اسلامی» ضرورت طرح دولتهای مردمی و غیراستبدادی و غیر طاغوتی را، كه مظهر و پیام آور آزادی هستند، حتمی می سازد. حكومت ها و رژیم های مستبد در كشورهای اسلامی، مخلّ آزادی بوده و با منافع مردم سازگاری ندارند و دولت هایی وابسته و ضد مردمی بوده، مانع اصلی حركت های همسو، وحدت گرا در جهت مصالح جهان اسلام می باشند. از این رو، رهایی از یوغ رژیم های ضدمردمی، یكی از اركان اساسی اندیشه سیاسی امام در نظریه وحدت می باشد. امام درباره ضرورت براندازی رژیم های طاغوتی، با هدف فراهم شدن زمینه برای استقرار حكومت اسلامی می فرمایند: «برانداختن طاغوت یعنی قدرت های ناروایی كه در سراسر وطن اسلامی برقرار است وظیفه همه ماست. دستگاه های دولتی جابر و ضد مردم باید جای خود را به مؤسسات خدمات عمومی بدهد و طبق قانون اسلام اداره شود و به تدریج حكومت اسلامی مستقر گردد.»[7]
ج) استقلال: «استقلال» سومبن مفهوم محوری در نظام فكری امام (ره)است. استقلال، یادآور خودآگاهی، بیداری، خودیابی و رهایی امت های اسلامی از سلطه قدرت های غربی و شرقی می باشد. در همین زمینه، امام می فرمایند: «خداوند تبارك و تعالی برای هیچ یك از كفار، سلطه بر مسلمین قرار نداده است و نباید مسلمین این سلطه را قبول كنند.»[8] «استقلال» را می توان در دو عرصه داخلی و خارجی مطرح نمود: پیش شرط نیل به استقلال در عرصه خارجی، استقلال داخلی است. به عبارت دیگر، بدون استقلال داخلی، نمی توان در عرصه بین المللی مستقل شد. بنابراین ملت های مسلمان در نخستین گام به سوی استقلال خواهی، می بایست ابتدا حركت بازگشت به خویشتن را در پرتو ارزش های اسلامی و ملی آغاز و آنگاه در گام دوم، به استعمارزدایی از سرزمین های اسلامی بپردازند. امام، اهمیت استقلال درونی را چنین تحلیل می كند: «بزرگ ترین وابستگی ملت های مستضعف به ابرقدرت ها و مستكبرین، وابستگی فكری و درونی است كه سایر وابستگی ها از آن سرچشمه می گیرد و تا استقلال فكری برای ملتی حاصل نشود، استقلال در ابعاد دیگر حاصل نخواهد شد. برای به دست آوردن استقلال فكری و بیرون رفتن از زندان وابستگی، خود و مفاخر و آثار ملی و فرهنگی خود را دریابید.»[9] بازگشت به خویشتن، قرین بیداری و تأكید بر حس وطن دوستی و فرهنگ پروری در ملت ها خواهد بود. به هر میزانی كه این بازگشت آگاهانه، عمیق و گسترده باشد، به همان میزان انگیزه فرهنگ زدایی بیگانه، تأكید بر هویت ملی، دینی و فرهنگی، نیرومندتر می گردد. آن گاه كه هویت و شخصیت مستقل معنوی ملت ها، در پرتو فرهنگ خودی تكوین یافت، حركت های عملی استقلال خواهانه در ابعاد سیاسی و اجتماعی آغاز خواهد شد؛ زیرا در این مقطع از تحول فرهنگی، ملت های اسلامی به این درك و باور حتمی دست یافته اند كه منافع اسلامی و ملی آنها با منافع استعمار در تضاد كامل قرار دارد و حضور استعمار در سرزمین های آنان، دستاوردی جز غارت سرمایه های ملّی، انسانی، فرهنگی و مادی آنها در پی نخواهد داشت. بدین سان، از منظر امام (ره)، برای ایجاد نظام فكری، فرهنگی و عقیدتی، به عنوان راهبردی فرهنگی، باید براسلام، استقلال و آزادی تأكید نمود و عملاً این سه مقوله را به عرصه اجتماع كشاند.
2) تعمیق نظام فكری و ایجاد باورهای جهان شمول
چنانچه اشاره شد، ایجاد نظام فكری، فرهنگی و عقیدتی و باورهای جهان شمول، نخستین گام در جهت همیاری مسلمانان و ظهور نهضت جهانی اسلام می باشد. اما زمانی «نظام فكری واحد»، در ایجاد باورها و ارزش های مشترك تأثیر مطلوب خواهد داشت كه این نظام جایگاه مناسب خود را در میان ملت ها به خوبی باز یافته و افكار عمومی را شدیدا تحت تأثیر خود قرار دهد؛ زیرا همگرایی، زمانی به وحدت و همیاری در سطح ملت ها منجر می شود كه اولاً، یك جهت فكری و ذهنی واحد تحقق یافته باشد. ثانیا، روابط متقابل اجتماعی از استحكام لازم برخوردار باشد. ثالثا، منافع عام اسلامی در این وحدت وجود داشته باشد. از سوی دیگر، این شرایط زمانی در سطح جامعه محقق خواهند شد كه مرحله «توسعه و تعمیق» به خوبی انجام گرفته باشد؛ چه اینكه در پرتو «توسعه و تعمیق» می توان به این نتایج دست یافت. از نظر امام (ره) از مهم ترین عناصر و منابع مؤثر در توسعه و تعمیق نظام فكری، فرهنگی و عقیدتی، منابع انسانی فعال و بستر اجتماعی و ابزار مناسب ارسال پیام می باشد كه در مجموع، یك شبكه تبلیغی مؤثری را به وجود می آورند. در این شبكه، نیروهای انسانیِ فعال و گسترش پایگاه های تبلیغی بیش از همه جلب توجه می نماید:
الف) فعال شدن نخبگان دینی و ملّی در عرصه عمل: فرایند توسعه و تعمیق نظام فكری، فرهنگی و عقیدتی، حضور فعالانه نخبگان دینی و ملّی را در عرصه فعالیت های فكری و تبلیغی ضروری می نماید. نخبگان دینی در عرصه تعمیق اندیشه دینی و نخبگان ملّی (روشن فكران متعهد) در عرصه تعمیق فرهنگ ملّی، نقش ممتازی ایفا می كنند. با عنایت به جایگاه رفیع فرهنگ سازی نخبگان دینی، امام آنها را به مسئولیت های اصلیشان متوجه نموده، بدین سان به راه اندازی نهضت فكری عام دعوت می كند: «امروز حوزه قم، حوزه مشهد و حوزه های دیگر مؤظفند كه اسلام را ارائه بدهند و این مكتب را عرضه كنند. مردم اسلام را نمی شناسند، شما باید خودتان را، اسلامتان را، نمونه های رهبری و حكومت اسلام را به مردم دنیا معرفی كنید مخصوصا به گروه دانشگاهی و طبقه تحصیل كرده.»[10] از این رو، امام (ره) مسیر تحول و بیداری اسلامی را در بازگشت به هویت دینی و فرهنگ خودی می داند، مشروط بر اینكه صاحبان فرهنگ از این رخوت بیرون آمده، متحول شوند. امام در همین زمینه می گوید: «وظیفه ما همه مسلمین است، وظیفه علمای اسلام است، وظیفه دانشمندان مسلمین است، وظیفه نویسندگان و گویندگان طبقات مسلمین است... كه هشدار بدهند به ممالك اسلامی كه ما خودمان فرهنگ غنی داریم... مسلمان ها باید خودشان را پیدا كنند؛ یعنی بفهمند كه خودشان دارای یك فرهنگ و كشوری هستند...»[11]
ب) گسترش و تحكیم پایگاه های تبلیغی: روشنفكران و رهبران و پیشاهنگان فكری، مذهبی و ملّی، در انجام وظایف مهم خود باید از همه امكانات و منابع موجود برای رشد سطح فكری مردم و توسعه و تحكیم روابط اجتماعی میان ملت ها بهره گیرند. از میان امكانات و ظرفیت های موجود، در امر باورسازی و تعمیق اندیشه، مراسم نماز «جمعه» و «جماعات» در سطح ملّی و «حج» در سطح بین المللی بیش از همه مورد تأكید امام (ره) بود. در این زمینه می فرمایند:«... اسلام این گونه اجتماعات را فراهم كرده تا از آنها استفاده دینی بشود، عواطف برادری و همكاری افراد تقویت شود، رشد فكری بیشتری پیدا كند، برای مشكلات سیاسی و اجتماعی خود راه حل هایی بیابند و به دنبال آن، به جهاد و كوشش دست جمعی بپردازند.»[12] امام (ره) به عمق نقش اجتماعات دینی، در بُعد اندیشه سازی و اجتماع سازی، به خوبی آگاه بود. وی اجتماعات و مراسم دینی را صرفا به منظور كاربرد آموزشی آن در مقولات فكری، مورد تأكید قرار نمی داد، بلكه مهم تر از آن به نقش اجتماع سازی و شكل دهی روابط اجتماعی جدید از طریق این گردهمایی ها و نیز آگاهی یافتن مسلمانان از قدرت و نیروی ارادی و انسانی شان هم اشاره دارد. از این رو، «روز قدس» به عنوان سمبل وحدت جهان اسلام، كه پیام انقلابی و ضداستعماری هم دارد، از سوی ایشان پیشنهاد گردید. همچنین بزرگداشت «هفته وحدت» مورد حمایت وی قرار گرفت. همچنین «حج» با توجه به موقعیت جهانی آن، جایگاه ویژه ای در اندیشه سیاسی امام داشت. ایشان حج را نه یك عمل عبادی صِرف، بلكه یك گردهمایی جهانی برای همه مسائل میان ملل مسلمان می داند.
ب) راهبرد سیاسی- عملی
پس از توسعه فعالیت های سازمان یافته فكری، فرهنگی و عقیدتی، كه طی این فرایند، مسیر و هدف مبارزه به خوبی مشخص گردیده و همبستگی چندجانبه معنوی در جوامع تا حدودی شكل گرفته است و انسان مسلمان به منزلت انسانی، فردی، هویت دینی و ملّی خود آگاه گشته است، به تدریج زمان آغاز مبارزه یعنی فعالیت های سیاسی -عملی فرا می رسد. در این مرحله، شیوه های گوناگونی در اندیشه امام مطرح شده، كه در دو سطح قابل مطالعه است: سطح ملت ها و سطح دولت ها.
1- دولت ها: اصولاً شیوه مبارزه امام (ره)، با عنایت به واقعیت های موجود در جوامع اسلامی طراحی و مطرح می گردید. از این رو، با عنایت به جایگاه رفیع دولت های اسلامی در تصمیم گیری های جمعی و تغییر سرنوشت ملت ها، اولین رویكرد عملی امام، تلاش در سطح دولت هاست. از نظر امام، كوتاه ترین راه تحقق عینی «وحدت اسلامی»، در دست سران و رؤسای كشورهای اسلامی نهفته است؛ زیرا سران دولت های اسلامی، تمامی امكانات و اهرم های حقوقی و اجرایی لازم برای تأسیس امت واحده اسلامی را در اختیار دارند؛ به گونه ای كه اگر اینها به صورت جدّی و رسمی وارد عمل شوند، با كم ترین مشكل مواجه خواهند شد. بر اساس همین تحلیل واقع بینانه، امام از طریق توسل به فراخوان عمومی، از همه سران دولت های اسلامی برای پایه ریزی یك وحدت سراسری دعوت به عمل آورد: «ما حرفمان این است كه دولت ها بیایند قبل از اینكه خود ملت ها قیام بكنند، خود دولت ها بیایند خاضع بشوند، با هم دوست بشوند، با هم یك جلسه ای درست كنند، همه رئیس جمهورها بنشینند پیش هم و حل كنند مسائل شان را. هر كس سر جای خودش باشد، لكن در مصالح كلی اسلامی، در آن چیزی كه همه هجوم آورده اند به اسلام در او با هم اجتماع كنند، جلوشان را بگیرند و آسان هم هست.»[13] علی رغم تلاش امام، پیام های مكرر ایشان نتوانست دولت های كشورهای اسلامی را كه هر كدام به منافع ملّی خاص خود می اندیشیدند، وادار به اتخاذ استراتژی وحدت طلبانه نماید. از این رو، امام راه های بدیل دیگری را در پیش گرفتند.
2- ملت ها: همان گونه كه گفته شد، پس از نومیدی از همدلی دولت ها، شیوه دوم مبارزه امام (ره) بر اصل محوریت مردم، كه نقش مهمی در تحول نظام های سیاسی در جهان امروز دارد، استوار گشت. تأكید اساسی امام در این مرحله، به نیروی قدرتمند مردمی بود. اگر چه ملت ها و توده های محروم جوامع، از همان آغاز مبارزه، جایگاه بسیار بلندی را در اندیشه امام به خود اختصاص داده بودند؛ چه اینكه نگاه امام به مردم نگاه مقطعی و ابزارگونه نبوده، بلكه نگاه واقعی و هدف گونه بوده است، اما رویكرد امام به مردم در مقطع دوم مبارزه، ویژگی خاصی دارد كه با مقطع اول تفاوت پیدا می كند. مهم ترین ویژگی این رویكرد، در تغییر استراتژی «اصلاحی» به استراتژی «انقلابی» نهفته است. امام به این نتیجه رسیدند كه مبارزه اصلاحی می باید به مبارزه انقلابی تبدیل شود و در مبارزه انقلابی، توده ها نقش اصلی مبارزه را بر عهده خواهند گرفت. بنابراین، توجه امام به مردم، در واقع فراخوان عمومی ملت ها به سمت «انقلاب» است. امام به عنوان رهبری انقلابی، چند مقطع مختلف را برای سازمان دهی و طراحی مبارزه سیاسی - عملی مورد اشاره قرار داده و ملت ها را گام به گام به سمت آن پیش برده و هدایت نموده است كه عبارتند از:
الف) تشكیل حزب سیاسی: تأسیس حزبی واحد در سطح جهان و كشورهای اسلامی و میان ملل مسلمان، از جمله استراتژی های امام برای ایجاد وحدت در میان مسلمانان بود. «حزب مستضعفین» و «حزب اللّه»، دو مفهوم اساسی در ادبیات سیاسی اندیشه امام است. ایشان تشكیل حزب واحد اسلام را، تجلّی گاه قدرت سازمان یافته توده ها در دنیای بحران زده امروز مسلمانان می دانست. امام به این دلیل «حزب مستضعفین» را به عنوان یك تشكل سیاسی مطرح كردند، تا ملت های مسلمان بلكه همه محرومان جهان، فعالیت های هدفمند سیاسی خود را در داخل این جریان نوپا هماهنگ نموده و همبستگی و همگرایی خود را از طریق آن بیش از پیش تقویت نمایند. هدف تشكیل چنین حزبی، تقویت باورهای جمعی در سطح امت اسلامی و سپس، بررسی راه حل ها و پایان دادن به مشكلات و نابسامانی های جهان اسلام است كه امروز ملل اسلامی با آنها مواجه هستند: «و من امیدوارم كه یك حزب به اسم حزب مستضعفین در تمام دنیا به وجود بیاید و همه مستضعفین با هم در این حزب شركت كنند و مشكلاتی كه سر راه مستضعفین است از میان بردارند و قیام در مقابل مستكبرین و چپاول گران شرق و غرب كنند و دیگر اجازه ندهند كه مستكبرین بر مستضعفین عالم ظلم كنند.»[14]
ب) تشدید مبارزه سیاسی: در واقع پیشنهاد تشكیل حزب واحد از سوی امام، برای تشدید مبارزه سیاسی و ارائه برنامه عملی برای مبارزه است. با ظهور حزب در عرصه فعالیت های سیاسی- اجتماعی، تلاش ها منسجم تر خواهد شد. امام (ره) در همین زمینه می گوید: «و هر مسئله ای در هر جا و هر ملتی پیش آید به وسیله همین حزب مستضعفین رفع بشود.» از آنجایی كه تشدید مبارزه از طریق برنامه ریزی عملی و بسیج توده ها برای مبارزه با حكومت های وابسته، به نوعی اعلان جنگ به این حكومت هاست، باید در این راه مرارت ها كشید و با دشوراری های فراوانی روبه رو شد. امام با پیش بینی این دشواری ها، ملت ها را به الگوپذیری از نهضت انبیا علیهم السلام و گذشتگان دعوت نموده و مقاومت تا سرحد نهایی را به آنها توصیه كرده است: «سیره انبیا بر این معنی بوده است. سیره بزرگان بر این معنی بوده است كه معارضه می كردند با طاغوت ولو اینكه زمین بخورند ولو اینكه كشته بشوند و یا كشته بدهند. ارزش دارد كه انسان در مقابل ظلم بایستد، در مقابل ظالم بایستد و مشتش را گره كند و توی دهنش بزند... .»[15]
ج) توسّل به مبارزه قهرآمیز: هدف و استراتژی اصلی تشكیل حزب در میان ملل مسلمان از منظر امام (ره) توسل به مبارزه قهرآمیز برای سرنگونی حكومت های وابستهو ظالم در كشورهای اسلامی است. امام خمینی (ره)در این مرحله از مبارزه سیاسی، استفاده از زور و مبارزه قهرآمیز را برای دست یابی به اهداف نهایی، مطلوب دانسته و ملت های اسلامی را به كاربرد آن توصیه می نماید: «و اما به ملت های اسلامی توصیه می كنم كه از حكومت جمهوری اسلامی و از ملت مجاهد ایران الگو بگیرید و حكومت های جائر خود را در صورتی كه به خواست ملت ها كه خواست ملت ایران است سر فرود نیاوردند، با تمام قدرت به جای خود بنشانید كه مایه بدبختی مسلمانان حكومت های وابسته به شرق و غرب می باشند.»[16] استفاده از شیوه مبارزه منفی و قهرآمیز در مبارزه علیه استعمار و استبداد، به ویژه در دفاع از تمامیت ارضی وطن اسلامی، از منظر امام چنان مهم تلقّی می شد كه ایشان بارها دولت های اسلامی منطقه را برای تشكیل جبهه نظامی واحد علیه رژیم صهیونیستی و سلطه آمریكا بر منطقه فرا خوانده است.
د) تشكیل دولت بزرگ اسلامی: پس از تشكیل حزب واحد و مشترك در سرزمین های اسلامی، و مبارزه منفی با حكومت های خودكامه در این سرزمین ها، با عنایت به وجود نظام های اسلامی و باورهای جهان شمول و مشترك میان مسلمانان، شرایط عینی وحدت و همیاری میان دولت ها و ملت های اسلامی كاملاً مهیا خواهد گردید؛ زیرا در این مرحله، نظام های سیاسی در سرزمین های اسلامی، به گونه ای مطلوب متحول شده اند و عملاً مانع خاصی برای تشكیل دولت بزرگ اسلامی یا «وحدت جهانی اسلام» وجود نخواهد داشت. بدین منظور، نظریه وحدت امام، به عنوان راهبردی اساسی، در تحقق این هدف بزرگ كارساز خواهد بود. برای رسیدن به این مهم، نقش عواملی چند قابل توجه خواهد بود. بعضی از این عوامل عبارتند از:
1- «وحدت»، فلسفه نهایی حكومت ها: «وحدت» در اندیشه سیاسی اسلام، فلسفه و هدف نهایی حكومت هاست. یك نظام اسلامی واقعی، اصولاً می بایست به سمت وسوی تحقق عینی وحدت، همیاری و همسویی با سایر حكومت های اسلامی حركت كند. اگر چنین نباشد، در خلاف مسیر واقعی خود حركت نموده است. چنانچه امام (ره) با استناد به كلام پیشوایان دینی به این فلسفه وجودی حكومت ها اشاره نموده، می گوید: «تشكیل حكومت برای حفظ نظام و وحدت مسلمین است چنان كه حضرت زهرا علیهاالسلام در خطبه خود می فرماید كه "امامت برای حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به اتحاد است".»[17]
2- «وحدت»، خاستگاه مردمی: همان گونه كه گذشت، اختلاف و واگرایی بیش از اینكه منشأ داخلی داشته باشد، عامل بیرونی و خارجی دارد؛ زیرا استعمار و حكومت های وابسته به آن، همواره در روند پیشرفت نهضت های وحدت گرا اختلال ایجاد كرده، مانع از همگرایی دولت ها می گردند. هرگاه این عامل در داخل سرزمین های اسلامی تغییر بنیادی یابد و حكومت ها، ملّی و اسلامی گردند، «وحدت»، كه خواست اصلی ملت ها و دولت هاست، تحقق پیدا خواهد كرد. امام خمینی (ره) در بیان نقش تعیین كننده دولت های مردمی در تحقق عینی «وحدت» می گویند: «اگر حكومت كنندگان كشورهای اسلامی نماینده مردم با ایمان و مجری احكام اسلامی بودند، اختلافات جزئی را كنار می گذاشتند، دست از خرابكاری و تفرقه اندازی برمی داشتند و متحد می شدند و ید واحده می بودند.»[18]
آنچه گذشت، تبیین نظریه وحدت اسلامی از منظر امام بود كه در پی تشكیل حكومت واحد اسلامی جهانی بودند.
پی نوشتها
[1] سید عبدالقیوم، سجادی، ظرفیت های اندیشه اسلامی در مواجهه با جهانی شدن، قابل دسترس در:http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=3828&MagazineArticleID=23505
[2] انعام، 91
[3]قابل دسترس در:http://www.taghrib.ir/persian/index.php?option=com_content&view=article&id=418&Itemid=381
[4]نخبگانووحدتجهاناسلام، قابل دسترس در:http://www.taghrib.ir/persian/index.php?option=com_content&view=article&id=134:oneness&catid=64:vahdatvataghrib&Itemid=393
[5] امام خمینی، ولایت فقیه، تهران، امیركبیر، 1357، ص 175، به نقل از : استراتژی وحدت جهان اسلام در اندیشه امام خمینی قدس سره، قابل دسترس در:http://www.olumensani.com/FA/ArticleView.html?ArticleID=248656&SubjectID=5538
[6]تبیان، وحدت از دیدگاه امام خمینی، دفتر پانزدهم، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بی تا، ص 175، به نقل از: همان
[7]در جست وجوی راه از كلام امام، دفتر اول، ص 186، به نقل از: همان
[8] امام خمینی، وصیت نامه سیاسی الهی تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بی تا، چ سوم، ص 78، به نقل از: همان
[9]تبیان، وحدت از دیدگاه امام خمینی، دفتر 15، ص 195، به نقل از: همان
[10] همان، ص 139
[11] همان، دفتر هشتم، ص 285
[12] امام خمینی، صحیفه نور، ج 6، ص 49
[13] امام خمینی، صحیفه نور، ج 18، ص 195، به نقل از همان
[14] امام خمینی، صحیفه نور، ج 8، ص 250، به نقل از همان
[15] امام خمینی، صحیفه نور، ج 18، ص 195، به نقل از همان
[16] امام خمینی، وصیت نامه سیاسی الهی، ص 13، به نقل از همان
[17]تبیان، وحدت از دیدگاه امام خمینی، دفتر پانزدهم، صص 157-158، به نقل از: همان
[18]همان، ص 157